ملا شيخعلى گيلانى
58
تاريخ مازندران ( فارسى )
كينهء مادرش زياده شده ، غيبت پسر را نيز غنيمت شمرده ، طعام پرمايهء بسيار سمى پخت و براى عورت فرستاد كه طعام خوب است ، حصهاى براى تو فرستادم تا گرم است بخور . آن عورت چون مىخواست كه تا آمدن شوهر كار را تمام كند ، آن طعام را به جاى گذاشته نخورد تا نزديك به نيمروز رسيد . [ شوهر ] از شكار بازآمد و عورت نيز نقش رومال را تمام كرد . سيد به زن گفت « سخت اشتها دارم تا طعام از مطبخ بيارند دير مىشود . چيزى خوردنى دارى ؟ » گفت « آرى ، مادر طعام خوبى ترتيب داده ، به جهت من فرستاد نخوردهام . در دستار خوان كه پيچيده پيچيده است . » گفت « بيار » پيش آورد . سيد از روى ميل لقمهء چندى تناول نمود . همان لحظه امعا به درد آمدند . در بستر بازافتاده مىخروشيد . مادرش فرياد برآورد كه چه كردهام و خود را بر زمين مىزد . سيد گفت « اى مادر چون مىخواستى كه دل مردم را به مرگ فرزندشان بسوزى ، حق تعالى دلت را به مرگ فرزندت سوخت . » اين بگفت و بمرد . قبرش در شهر سارى ، قريب به مزار امامزاده سلسله ، قبهء رفيعى برافراشتهاند و مشهور است به گنبد مير زين العابدين عادل . سيد شمس الدين بن سيد كمال الدين - برادر وى - بر ملك نشسته ، سيد عبد الكريم بن سيد عبد اللّه وى را اخراج نمود . او نزد سلطان يعقوب بن امير حسنبيگ رفته ، از كارگيا ميرزا على - والى لاهجان - كه ممد مير عبد الكريم بود شكايت نمود . بنابراين لشكرى به سردارى بيكربيگ موصلو به مدد او مقرر شدند . پس از عود آن سپاه ، كرت ديگر سيد عبد الكريم به معاونت كارگيا - ميرزا على ، سيد شمس الدين را بيرون كرد . وى مجددا شكايت گيلانيان به سلطان يعقوب نوشت . يعقوب ، سليمانبيگ هرون را با سپاه وافر در رود بار طالقان گسيل كرده . از اينجهت آسيب بسيار به گيلان و گيلانيان رسيد . و در عهد او آقا رستم روزافزون از حضيض مذلت به ذروهء عزت عروج نموده .